حسین علیزاده؛ هنرمندی که زبان موسیقی ایرانی را گسترش داد
حسین علیزاده را نمیتوان تنها با یکی از عنوانهای «نوازندهی تار» ، «نوازندهی سهتار» ، «آهنگساز» ، «مدرس» ، «پژوهشگر» یا «ردیفدان» معرفی کرد . هر یک از این عنوانها بخشی از شخصیت هنری او را توضیح میدهد، اما هیچکدام به تنهایی برای بیان جایگاه او در تاریخ موسیقی ایران کافی نیست.
علیزاده از معدود هنرمندان موسیقی معاصر ایران است که در چند حوزهی بنیادین ، همزمان حضوری تعیینکننده داشته است : نوازندگی تار و سهتار ، آهنگسازی ، شناخت و ثبت ردیف ، آموزش و انتقال به نسلهای بعدی ، گروهنوازی با رویکردهای ویژه ، موسیقی فیلم ، طراحی و توسعهی ساز و معرفی موسیقی ایرانی در عرصهی بینالمللی .
اما اهمیت تاریخی حسین علیزاده تنها در گستردگی کارنامهاش نیست . اهمیت اصلی او در نوع رابطهای است که میان سنت و آفرینش برقرار کرده است .
او ردیف را به دقیقترین وجه ممکن آموخت ، اما در آن متوقف نشد ؛ تار و سهتار را از استادان بزرگ فراگرفت ، اما به تقلید از هیچ مکتبی بسنده نکرد ؛ موسیقی ایرانی را عمیقاً شناخت ، اما مرزهای آن را بسته و تغییرناپذیر ندانست . از دل همین نگاه ، زبانی شکل گرفت که در عین ریشه داشتن ، هویت داشتن و اصیل بودن در موسیقی دستگاهی ، به جهان معاصر تعلق دارد .
حسین علیزاده کیست؟
حسین علیزاده در تهران متولد شد و از نوجوانی مسیر جدی موسیقی را آغاز کرد . آموزش او از همان ابتدا در دو مسیر موازی پیش رفت : از یک سو تحصیل رسمی موسیقی و آهنگسازی و از سوی دیگر فراگیری سنت موسیقی دستگاهی نزد استادان بزرگ .
او نزد استادانی چون هوشنگ ظریف ، علیاکبر شهنازی ، نورعلی برومند ، محمود کریمی ، حبیب الله صالحی ، داریوش صفوت ، عبدالله دوامی ، یوسف فروتن و سعید هرمزی به فراگیری موسیقی و ردیف و فنون نوازندگی و نغمه پردازی پرداخت . سپس در دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشتهی آهنگسازی و نوازندگی تحصیل کرد و بعدها در آلمان نیز به تحصیل آهنگسازی و موسیقیشناسی پرداخت .
این ترکیب آموزشی اهمیت بسیار زیادی دارد . علیزاده نه صرفاً محصول سنت شفاهی موسیقی ایرانی است و نه صرفاً آهنگسازی دانشگاهی که بعدها به موسیقی ایرانی روی آورده باشد . شخصیت هنری او در نقطهی تلاقی ردیف ، نوازندگی ، آهنگسازی ، تجربهی آکادمیک و جستوجوی شخصی شکل گرفته است .
همین ویژگی بعدها یکی از عوامل اصلی گستردگی زبان موسیقایی او شد.
آموزش نزد استادان بزرگ ؛ پیوند با سنت موسیقی ایرانی
شناخت علیزاده بدون توجه به زنجیرهی استادان او کامل نیست .
او از نسل موسیقیدانانی است که بخشی از دانش موسیقی دستگاهی را مستقیماً از استادان نسلهای پیشین دریافت کردند ؛ استادانی که هر یک حامل بخشی از سنت شفاهی موسیقی ایرانی بودند.
از هوشنگ ظریف ، شیوهی نوازندگی تار را آموخت ؛ از علیاکبر شهنازی با یکی از مهمترین شاخههای مکتب تار و نوع مضراب زنی و جمله پردازیهای ویژهی او و نگاهش به ردیف موسیقی ایرانی را آموخت ؛ و نزد نورعلی برومند ، محمود کریمی، عبدالله دوامی، یوسف فروتن و سعید هرمزی با ابعاد مختلف ردیف، آواز، روایت شفاهی و شیوههای اجرایی موسیقی دستگاهی آشنا شد ، نزد یوسف فروتن با شیوهٔ خاصش در نواختن سه تار و مضرابهای قوی ، پیچیده و روان که از ویژگیهای سبک وی بود آشنا شد ، همچنین از آثار بداههنوازی او از لحاظ متر ، ریتم ، ضرب و تسلط بر فرمهای موسیقی ایرانی ، نظیرِ پیشدرآمد ، چهارمضراب ، ضربی و رنگ بسیار آموخت . همچنین آثار ضربی وی و همچنین ضربی نوازیها و … مواجه شد.
در نتیجه، آنچه بعدها در نوازندگی و آهنگسازی علیزاده میبینیم ، حاصل یک آموزش تکمنبعی نیست ؛ بلکه برآمده از برخورد و همنشینی چند سنت و چند شیوهی آموزشی است.
تار ؛ سازی برای ساختن یک زبان شخصی
اگر بخواهیم فقط یکی از وجوه شخصیت هنری علیزاده را انتخاب کنیم ، نوازندگی تار احتمالاً یکی از نخستین گزینهها خواهد بود.
تار در موسیقی ایرانی سازی است با تاریخچهای طولانی و مکتبهای گوناگون . در قرن چهاردهم خورشیدی ، استادانی چون علیاکبر شهنازی ، یحیی زرپنجه ، درویشخان ، جلیل شهناز و هوشنگ ظریف هر یک وجوه متفاوتی از امکانات این ساز را نمایان کردند.
علیزاده نیز در ادامهی این تاریخ ، به تدریج زبان شخصی خود را ساخت .
در نوازندگی او قدرت مضراب ، تنوع الگوهای ریتمیک ، تأکیدهای دینامیک ، جملهبندیهای گسترده و حرکت میان سکون و انفجار صوتی ، همگی به ساختن هویت نوازندگی او کمک کردهاند .
از همین رو، حتی زمانی که علیزاده جملهای را در چارچوب ردیف اجرا میکند، اغلب میتوان از کیفیت مضراب، نحوهی جملهبندی و بیان ریتمیک، حضور شخصیت نوازنده را تشخیص داد.
این همان جایی است که «تکنیک» در نوازندگی او از مفهوم صرفاً فنی فراتر میرود و به بیان هنری تبدیل میشود.
سهتار ؛ از خلوت ردیف تا تجربهی آهنگسازانه
اگر تار در کار علیزاده اغلب با قدرت ، حرکت و انرژی شناخته میشود ، سهتار امکان دیگری از شخصیت موسیقایی او را آشکار میکند .
علیزاده از مهمترین نوازندگانی است که امکانات صوتی و بیانی سهتار را در موسیقی معاصر ایران گسترش داده است .
سهتار در سنت ایرانی اغلب با خلوت ، تأمل ، ظرافت و اجرای ردیف پیوند خورده است ؛ اما علیزاده نشان داد که این ساز میتواند ظرفیتهایی بسیار فراتر داشته باشد .
ترکمن یکی از روشنترین نمونههای این نگاه است. در این اثر، سهتار نه صرفاً ساز اجرای گوشههای ردیف، بلکه وسیلهای برای خلق یک اثر مستقل با ساختار، ریتم، حرکت و بیان شخصی است.
در آثاری مانند پایکوبی و دیگر تجربههای تکنوازی او نیز همین نگاه ادامه پیدا میکند.
در نتیجه، علیزاده در تاریخ سهتارنوازی معاصر فقط یک نوازندهی برجسته نیست؛ او یکی از هنرمندانی است که دربارهی امکانات این ساز دوباره پرسش کرده است.
مرکز حفظ و اشاعه؛ مواجههی عمیق با ردیف
فعالیت علیزاده در مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی ایرانی یکی از مراحل تعیینکنندهی زندگی هنری او بود.
مرکز حفظ و اشاعه در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به یکی از مهمترین کانونهای آموزش و بازشناسی موسیقی دستگاهی ایران تبدیل شد و بسیاری از موسیقیدانان مهم نسل بعد در آنجا آموزش دیدند یا فعالیت کردند.
علیزاده در این محیط با ردیف و سنت شفاهی موسیقی ایرانی به شکلی عمیق مواجه شد.
اما اهمیت این دوره در این است که او ردیف را فقط به عنوان مجموعهای از گوشهها و قطعات نیاموخت؛ بلکه به تدریج با منطق درونی موسیقی ایرانی آشنا شد.
این تمایز بسیار مهم است.
کسی که ردیف را صرفاً حفظ کند، میتواند آن را بازاجرا کند؛ اما کسی که منطق آن را درک کند، میتواند از درون همان زبان، موسیقی تازه بیافریند.
مسیر هنری علیزاده بیشتر به گروه دوم تعلق دارد.
چاووش؛ یکی از مهمترین فصلهای تاریخ موسیقی معاصر ایران
برای فهم جایگاه تاریخی حسین علیزاده، باید به کانون فرهنگی و هنری چاووش پرداخت.
چاووش در دههی ۱۳۵۰ به یکی از مهمترین جریانهای موسیقی ایران تبدیل شد و شماری از برجستهترین آهنگسازان و نوازندگان آن دوره را در کنار یکدیگر قرار داد.
محمدرضا لطفی ، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان از مهمترین چهرههای موسیقایی این جریان بودند. در دل این مجموعه، گروههای شیدا و عارف شکل گرفتند و تجربهی تازهای از گروهنوازی ، آهنگسازی و اجرای موسیقی دستگاهی پدید آمد .
چاووش را نمیتوان صرفاً مجموعهای از آلبومها دانست .
این جریان در مقطعی شکل گرفت که موسیقی ایرانی در حال تجربهی تغییرات مهم اجتماعی و هنری بود . موسیقیدانان جوان تلاش میکردند زبان موسیقی دستگاهی را با نیازها و تجربههای زمانهی خود پیوند دهند .
در این میان ، علیزاده از همان ابتدا در جایگاه صرفاً نوازنده قرار نداشت ؛ او به تدریج به آهنگساز ، تنظیمکننده و طراح ساختار گروهی تبدیل شد .
شیدا و عارف ؛ تجربهی تازهی گروهنوازی
موسیقی دستگاهی ایران سنتی قدرتمند در تکنوازی و بداههپردازی دارد .
اما گروهنوازی مسئلهای متفاوت است .
در گروهنوازی ، آهنگساز باید به بافت ، نقش سازها ، ریتم ، دینامیک، ورود و خروج جملهها و رابطهی میان بخشهای مختلف یک اثر بیندیشد .
تجربهی شیدا و عارف از همین منظر اهمیت تاریخی دارد .
گروه عارف در دههی ۱۳۵۰ با حضور و نقشآفرینی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان شکل گرفت و بعدها علیزاده در دورهای سرپرستی آن را بر عهده داشت . فعالیت این گروهها زمینهای برای تجربهی نوعی گروهنوازی سازمانیافته در موسیقی ایرانی فراهم کرد .
این تجربه بعدها در کارنامهی علیزاده به شکلهای مختلف ادامه پیدا کرد .
بازگشت به ایران و بازسازی شیدا و عارف
علیزاده پس از دورهی تحصیل و فعالیت در آلمان، در سال ۱۳۶۷ به ایران بازگشت. یکی از مهمترین اقدامات او پس از بازگشت ، بازسازی گروههای شیدا و عارف بود . حاصل این دوره ، اجراهایی با حضور شماری از موسیقیدانان برجسته و خوانندگانی چون شهرام ناظری ، بیژن کامکار و صدیق تعریف بود .
این بازگشت صرفاً بازگشت یک نوازنده به کشور نبود .
علیزاده در واقع با تجربهای تازه از آهنگسازی ، موسیقیشناسی و شناخت ساختارهای موسیقی غربی به ایران بازگشته بود و اکنون میتوانست این تجربه را با دانشی که از موسیقی دستگاهی داشت درآمیزد .
نتیجه ، شکلگیری آثاری بود که بخشی از مهمترین کارنامهی او را تشکیل میدهند .
شورانگیز ؛ پیوند سهتار ، آواز و گروهنوازی
کنسرت آلبوم شورانگیز از آثار مهم و تعیینکنندهی علیزاده است.
در این اثر، تجربهی تکنوازی، آهنگسازی، شناخت ردیف و گروهنوازی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
وبسایت رسمی علیزاده، شورانگیز را اثری از او با اجرای گروه شیدا و عارف و آواز شهرام ناظری ثبت کرده است.
در این اثر، علیزاده نشان میدهد که موسیقی ایرانی میتواند از یک سو بر فردیت نوازنده و آزادی بیان او تکیه کند و از سوی دیگر در قالب یک ساختار گروهی منسجم قرار گیرد.
ترکمن نیز در همین مسیر اهمیت ویژهای دارد؛ اثری که سهتار را به بستری برای بیان یک زبان آهنگسازانهی شخصی تبدیل میکند.
راز و نیاز ؛ ادامهی مسیر عارف
راز و نیاز نیز از آثار مهم این دوره است.
این اثر با آهنگسازی حسین علیزاده، اجرای گروه شیدا و عارف و آواز علیرضا افتخاری شکل گرفت و در دستگاه راستپنجگاه و فضای ششترى ارائه شد. وبسایت رسمی علیزاده نیز این اثر را در بخش آثار گروهی خود ثبت کرده است.
راز و نیاز نمونهای روشن از تلاش علیزاده برای ایجاد تعادل میان آواز، آهنگسازی و گروهنوازی است.
در اینجا گروه صرفاً همراه آواز نیست؛ بلکه بخشی از ساختمان اثر است.
از «حصار» و «سواران دشت امید» تا «نینوا»
آثار دههی ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ علیزاده را باید در روندی تاریخی دید که در آن موسیقی ایرانی به سوی تجربههای تازهی فرمی و ارکسترال حرکت میکرد.
حصار و سواران دشت امید از آثار شاخص این دورهاند.
در این آثار، موسیقی دستگاهی از قالبهای محدود اجرای سنتی فراتر میرود و به ساختارهایی با نگاه آهنگسازانه و گروهی تبدیل میشود.
اما نقطهی عطف مهم دیگر، نینوا است.
نینوا یکی از شناختهشدهترین آثار ارکسترال علیزاده و یکی از آثار ماندگار موسیقی معاصر ایران است.
در این اثر، علیزاده با استفاده از ظرفیتهای ارکستر و صدای نی، تلاش میکند منطق و فضای موسیقی ایرانی را در یک بافت ارکسترال بازآفرینی کند.
اهمیت نینوا فقط در ملودیهای آن نیست؛ بلکه در پرسشی است که پشت آن قرار دارد:
چگونه میتوان با امکانات ارکستر مدرن، موسیقیای ساخت که همچنان منطق و هویت موسیقی ایرانی را داشته باشد؟
علیزاده در نینوا یکی از پاسخهای مهم موسیقی معاصر ایران به این پرسش را ارائه کرده است.
آهنگسازی؛ از سنت تا آفرینش
یکی از مهمترین تفاوتهای علیزاده با بسیاری از نوازندگان بزرگ، حضور جدی او در حوزهی آهنگسازی است.
او موسیقی ایرانی را تنها به عنوان مجموعهای از فرمهای تاریخی نمیبیند؛ بلکه آن را مادهای زنده برای آفرینش میداند.
از جمله آثار مهم آهنگسازی او میتوان به
عصیان ، نینوا ، ترکمن ، رؤیا ، آوای مهر ، نوبانگ کهن ، حصار ، پایکوبی ، هجرانی ، سلانه ، به تماشای آبهای سپید و سرودهای آذربایجان
آن و آن ، غمنومه فریدون ، من اگر پرنده بودم
راز و نیاز با صدای علیرضا افتخاری
سواران دشت امید با صدای بیژن کامکار و شهرام ناظری
نوروز ، شورانگیز با صدای شهرام ناظری
راز نو ، صبحگاهی با صدای محسن کرامتی
دلشدگان ، بیتو بسر نمیشود ، فریاد ، ساز خاموش ، سرود مهر با صدای استاد محمدرضا شجریان اشاره کرد.
این آثار از نظر فرم و زبان یکسان نیستند ؛ برخی تکنوازیاند ، برخی گروهی ، برخی ارکسترال ، برخی در پیوند با آواز و برخی در ارتباط با سینما .
همین گوناگونی یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت آهنگسازانهی علیزاده است.
راز نو، هجرانی، پایکوبی و صبحگاهی
در کنار آثار مشهورتر، آثاری چون راز نو ، هجرانی ، پایکوبی و صبحگاهی نیز بخشی از مسیر جستوجوی علیزاده برای یافتن امکانات تازه در موسیقی ایرانی هستند .
این آثار نشان میدهند که تجربهگرایی او محدود به دورهای خاص نبوده است .
علیزاده در طول دهههای فعالیت خود بارها به سراغ فرمها ، ترکیبها و امکانات اجرایی تازه رفته و هر بار بخشی از زبان موسیقی ایرانی را از زاویهای دیگر آزموده است .
همنوایی و همآوایان؛ نگاه تازه به آواز ایرانی
علیزاده در سال 1368 گروه همآوایان را بنیان گذاشت.
هدف این مجموعه، تجربهی رویکردهای تازه در آواز جمعی ایرانی بود؛ رویکردی که در آن آواز از ساختار معمول تکخوانی فاصله میگرفت و امکانات تازهای برای همنشینی صداها و سازهای ایرانی و حضور آن در آثاری مانند راز نو ، گبه ، نوبانگ کهن ، آوای مهر و Endless Vision را ایجاد کرده است .
این تجربه اهمیت زیادی دارد ، زیرا موسیقی دستگاهی ایران اساساً بر محور بداهه، تکخوانی و فردیت استوار بوده است .
علیزاده تلاش کرد امکان دیگری نیز برای آن ایجاد کند : جمع شدن صداها بدون از دست رفتن هویت موسیقی ایرانی .
موسیقی نواحی و گسترش مفهوم موسیقی ایرانی
یکی دیگر از ویژگیهای مهم تفکر علیزاده، محدود نکردن «موسیقی ایرانی» به موسیقی دستگاهی است.
او در طول زندگی خود به موسیقی مناطق مختلف ایران، بهویژه موسیقی آذربایجان، توجه نشان داده است.
پیشینهی خانوادگی و تجربههای کودکی و نوجوانی او در ارتباط با آذربایجان نیز در این زمینه اهمیت دارد. منابع انگلیسی به علاقهی او به موسیقی آذربایجانی و تجربههایش در تبریز و ارومیه اشاره کردهاند.
این نگاه در برخی آثار او به صورت استفاده از رنگها، فضاها و عناصر موسیقی مناطق مختلف ایران نمود پیدا میکند.
برای علیزاده، ایران یک جغرافیای واحد با یک زبان صوتی یکدست نیست؛ بلکه مجموعهای از فرهنگهای موسیقایی است که میتوانند با یکدیگر وارد گفتوگو شوند.
سلانه و شورانگیز؛ وقتی خودِ ساز موضوع خلاقیت میشود
یکی از جنبههای کمتر مورد توجه شخصیت هنری علیزاده، علاقهی او به طراحی و توسعهی ساز است .
او در شکلگیری سازهایی چون سلانه و شورانگیز نقش داشته است .
این تجربه را نباید صرفاً یک نوآوری فنی دانست .
وقتی آهنگساز احساس میکند امکانات سازهای موجود برای بیان ایدههای جدید کافی نیست ، یکی از راهها تغییر یا گسترش خودِ ساز است .
علیزاده از این منظر فقط دربارهی «چه قطعهای بنویسم؟» فکر نکرده ؛ بلکه گاهی پرسیده است :
«این موسیقی به چه صدایی نیاز دارد که سازهای موجود هنوز به من نمیدهند؟»
همین نگاه ، او را از یک نوازنده یا آهنگساز صرف فراتر میبرد .
ردیف میرزا عبدالله؛ حفظ میراث از راه ثبت و اجرا
یکی از مهمترین اقدامات علیزاده در حوزهی حفظ میراث موسیقی ایرانی، اجرای کامل ردیف بر اساس روایت میرزا عبدالله است .
علیزاده در اینجا در نقش حافظ میراث ظاهر میشود ؛ اما همان هنرمندی که میراث را ثبت میکند ، در آثار آهنگسازی خود از همان میراث برای آفرینش موسیقی تازه نیز بهره میگیرد .
این دو نقش ، یعنی حافظ سنت و نوآور در سنت ، در شخصیت او همزمان وجود دارند .
آموزش؛ میراثی که از کلاس به نسلهای بعد میرسد
یکی از ماندگارترین جنبههای فعالیت علیزاده ، آموزش است .
او در دانشگاه تهران و هنرستان موسیقی تدریس کرده و بعدها در مؤسسات آموزشی خارج از ایران نیز به تدریس موسیقی پرداخته است .
اما مهمتر از حضور او در کلاسهای رسمی ، آثار آموزشی اوست .
از جمله آثار آموزشی او میتوان به:
ده قطعه برای تار (6 جلد)
آموزش سهتار ، دورهی مقدماتی
آموزش تار و سهتار ، دورهی متوسطه
ردیف مقدماتی تار و سهتار
و مجموعههای صوتی مرتبط با آموزش و ردیف اشاره کرد .
این آثار باعث شدهاند تأثیر علیزاده از سطح کنسرت و آلبوم فراتر برود و به کلاسهای درس موسیقی ایرانی برسد .
هر هنرجویی که با قطعات آموزشی او تار یا سهتار را آغاز کرده ، به شکلی مستقیم با بخشی از میراث آموزشی او وارد ارتباط شده است.
آموزش از نگاه علیزاده؛ فراتر از تکنیک
اهمیت متدهای آموزشی علیزاده در این است که آموزش ساز را از موسیقی جدا نمیکنند .
هنرجو با مضراب ، انگشتگذاری و تکنیک آشنا میشود ، اما همزمان با ریتم ، جملهبندی ، دستگاه، گوشه ، پیشدرآمد ، چهارمضراب ، رنگ و ساختار قطعه نیز مواجه میشود .
از این منظر، آموزش ساز در آثار علیزاده، در واقع آموزش زبان موسیقی ایرانی است .
این رویکرد یکی از دلایل ماندگاری متدهای اوست .
موسیقی فیلم ؛ ورود علیزاده به جهان تصویر
یکی از مهمترین حوزههای فعالیت علیزاده، موسیقی فیلم است.
او برای طیف گستردهای از فیلمها، سریالها و پروژههای تصویری موسیقی ساخته است؛ آثاری که در برخی موارد موسیقی آنها خود به اندازهی فیلم در حافظهی مخاطبان ماندگار شده است.
از جمله مهمترین آثار تصویری او میتوان به:
دلشدگان ، گبه ، زشت و زیبا ، زمانی برای مستی اسبها ، لاکپشتها هم پرواز میکنند ، آواز گنجشکها ، ملکه ، زیر تیغ ، در چشم باد ، همه مادران من ، ابر و آفتاب ، نیوهمانگ ، آتابای و دیگر آثار اشاره کرد .
اما موسیقی فیلم برای علیزاده صرفاً یک فعالیت جانبی نیست .
این حوزه به او امکان داد زبان موسیقی ایرانی را وارد یک فضای روایی تازه کند؛ فضایی که در آن موسیقی باید با تصویر ، سکوت ، تدوین ، شخصیت و داستان وارد گفتوگو شود .
دلشدگان؛ موسیقی در مقام بخشی از هویت فیلم
دلشدگان از شناختهشدهترین تجربههای علیزاده در موسیقی فیلم است.
فیلم علی حاتمی دربارهی گروهی از موسیقیدانان ایرانی است که برای ضبط موسیقی ایرانی راهی اروپا میشوند؛ روایتی که تاریخ، موسیقی، هویت، غربت و خیال را در هم میآمیزد.
موسیقی علیزاده در این فیلم تنها همراه تصویر نیست؛ بخشی از هویت خود فیلم است.
همراهی موسیقی علیزاده با آواز استاد محمدرضا شجریان، «دلشدگان» را به یکی از نمونههای شاخص پیوند آواز ایرانی، موسیقی دستگاهی و سینما تبدیل کرده است.
موسیقی متن «دلشدگان» همچنان یکی از شناختهشدهترین آثار سینمایی علیزاده است. منابع سینمایی نیز آن را در شمار آثار برجستهی موسیقی فیلم ایرانی قرار دادهاند.
گبه؛ رنگ، تصویر و موسیقی
در گبه، علیزاده به فضای متفاوتی وارد میشود.
فیلم محسن مخملباف به فرهنگ، طبیعت، زندگی عشایری و تخیل شاعرانه نزدیک است و موسیقی نیز باید با همین جهان ارتباط برقرار کند.
علیزاده در این اثر از امکانات صوتی موسیقی ایرانی و رنگآمیزی سازها برای ساختن فضایی استفاده میکند که نه صرفاً یک قطعهی سنتی است و نه موسیقیای بیریشه در فرهنگ ایرانی.
«گبه» نمونهای روشن از توانایی علیزاده در تبدیل عناصر موسیقی ایرانی به فضای سینمایی است.
زمانی برای مستی اسبها و لاکپشتها هم پرواز میکنند
همکاری علیزاده با سینمای بهمن قبادی نیز از بخشهای مهم کارنامهی اوست.
در زمانی برای مستی اسبها و لاکپشتها هم پرواز میکنند، موسیقی باید با جغرافیا، زندگی، رنج، طبیعت و فضای اجتماعی متفاوتی ارتباط برقرار کند.
در این آثار، موسیقی بیش از آنکه صرفاً بر ملودی متکی باشد، از رنگ صوتی، سکوت، بافت و فضا برای برقراری ارتباط با تصویر استفاده میکند.
این همان جایی است که تجربهی علیزاده در بداهه، سازشناسی و موسیقی دستگاهی به کمک او میآید.
زیر تیغ؛ موسیقی برای روایت تلویزیونی
زیر تیغ یکی از تجربههای مهم علیزاده در موسیقی سریال است.
خود علیزاده نیز در گفتوگویی این تجربه را از تجربههای خوب خود در حوزهی سریال دانسته است.
موسیقی سریال، برخلاف یک فیلم سینمایی، باید در طول یک روایت طولانیتر کار کند و در عین حفظ هویت خود، با قسمتهای متعدد و تغییرات داستانی هماهنگ شود.
علیزاده در «زیر تیغ» نشان داد که زبان موسیقی ایرانی میتواند در چنین ساختار روایی گستردهای نیز کارکرد مؤثر داشته باشد.
در چشم باد؛ موسیقی برای یک روایت تاریخی
در چشم باد نیز از آثار مهم موسیقی تصویری علیزاده است.
این سریال روایت تاریخی گستردهای دارد و موسیقی آن باید با دورههای تاریخی مختلف، تغییرات اجتماعی، جغرافیا و فضای عاطفی داستان همراه شود.
منابع مربوط به سریال، موسیقی آن را ساختهی حسین علیزاده معرفی کردهاند و به استفادهی او از عناصر موسیقی ایرانی و توجه به فضای تاریخی و جغرافیایی اثر اشاره کردهاند.
این اثر نشان میدهد که علیزاده چگونه میتواند از ظرفیت موسیقی ایرانی برای ساختن یک جهان صوتی تاریخی استفاده کند.
آواز گنجشکها و ملکه
آواز گنجشکها و ملکه نیز بخشی از کارنامهی موسیقی فیلم علیزاده هستند.
در این آثار، موسیقی در خدمت روایت قرار میگیرد و در عین حال، هویت شخصی آهنگساز را حفظ میکند.
این توانایی که موسیقی هم مستقل و قابل شنیدن باشد و هم در خدمت تصویر عمل کند، یکی از مهمترین ویژگیهای آهنگسازی سینمایی علیزاده است.
موسیقی فیلم؛ گسترش زبان موسیقی ایرانی
علیزاده با ورود جدی به سینما، یک امکان تازه برای موسیقی ایرانی ایجاد کرد.
موسیقی دستگاهی دیگر محدود به سالن کنسرت، خانهی موسیقی یا مجلس اجرا نبود.
اکنون میتوانست در سینما، در روایت تاریخی، در داستان اجتماعی، در فیلم شاعرانه و در سریال تلویزیونی نیز حضور پیدا کند.
به همین دلیل، موسیقی فیلم در کارنامهی علیزاده را باید بخشی از پروژهی بزرگتر او دانست:
گسترش قلمرو بیان موسیقی ایرانی.
همکاری با استاد محمدرضا شجریان
صحبت از تاریخ موسیقی معاصر ایران بدون اشاره به همکاری حسین علیزاده و استاد محمدرضا شجریان ناقص خواهد بود .
این دو هنرمند در چند پروژهی مهم، در کنار یکدیگر قرار گرفتند و حاصل این همکاریها از نمونههای برجستهی پیوند آهنگسازی و آواز ایرانی است.
علیزاده در مقام آهنگساز و نوازنده، و شجریان در مقام یکی از بزرگترین خوانندگان تاریخ آواز ایرانی ، ترکیبی ویژه ایجاد کردند.
همکاری با شهرام ناظری
شهرام ناظری نیز از خوانندگان مهمی است که همکاری او با علیزاده به شکلگیری آثار ماندگاری انجامیده است.
«شورانگیز» یکی از مهمترین نمونههای این همکاری است.
در این اثر، آواز ناظری در بستری قرار میگیرد که از نظر آهنگسازی و گروهنوازی، ساختاری متفاوت از شکل سادهی همراهی آواز دارد.
علیزاده در چنین همکاریهایی به ظرفیتهای ویژهی هر خواننده توجه میکند و زبان آهنگسازی خود را با امکانات صوتی و بیانی خواننده پیوند میدهد.
همکاری با ژیوان گاسپاریان و جهان موسیقی
یکی دیگر از جنبههای مهم فعالیت علیزاده، همکاری با موسیقیدانان غیرایرانی است.
همکاری او با ژیوان گاسپاریان، موسیقیدان برجستهی ارمنی، در آلبوم Endless Vision یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد است.
این آلبوم نامزد جایزهی Grammy شد و به یکی از شناختهشدهترین آثار بینالمللی علیزاده تبدیل شد. وبسایت رسمی او نیز این نامزدی را ثبت کرده است.
اهمیت چنین همکاریهایی فقط در حضور یک هنرمند ایرانی در عرصهی بینالمللی نیست.
اهمیت اصلی این است که علیزاده توانسته موسیقی ایرانی را با حفظ هویت خود وارد گفتوگوی موسیقایی با فرهنگهای دیگر کند.
سه نامزدی Grammy
نام حسین علیزاده در سه دورهی Grammy به عنوان نامزد ثبت شده است.
این نامزدیها به آثار:
Without You
Faryad
و Endless Vision
مربوط میشوند.
اما جایگاه هنری علیزاده به دریافت یا عدم دریافت Grammy وابسته نیست.
اهمیت این نامزدیها در این است که نشان میدهد موسیقیای که ریشه در ردیف و سنت موسیقی ایرانی دارد، توانسته در یکی از مهمترین نظامهای جهانی موسیقی نیز دیده و شنیده شود.
این حضور بینالمللی را باید بخشی از روند جهانی شدن موسیقی ایرانی دانست.
چرا حسین علیزاده را باید تاریخساز دانست؟
تاریخسازی یک هنرمند صرفاً به معنای تولید آثار فراوان یا شهرت گسترده نیست.
گاهی هنرمندی تاریخساز میشود زیرا چند جریان جدا از یکدیگر را به هم متصل میکند.
حسین علیزاده چنین نقشی داشته است.
او میان ردیف و آهنگسازی پیوند برقرار کرده است.
میان تکنوازی و گروهنوازی تجربه ایجاد کرده است.
میان سنت و تجربهی معاصر پل زده است.
میان موسیقی دستگاهی و موسیقی نواحی ایران ارتباط برقرار کرده است.
موسیقی ایرانی را به سینما برده است.
در طراحی و توسعهی ساز تجربه کرده است.
از طریق همکاری با هنرمندان دیگر فرهنگها، موسیقی ایرانی را وارد گفتوگوی جهانی کرده است.
و از طریق آموزش، بخشی از این دانش را به نسلهای بعد منتقل کرده است.
این مجموعهی بههمپیوسته، دلیل اصلی اهمیت تاریخی اوست.
علیزاده؛ حافظ سنت یا نوآور؟
شاید یکی از جذابترین پرسشها دربارهی علیزاده همین باشد.
آیا او هنرمندی سنتگراست یا نوآور؟
پاسخ این است که تقسیمبندی او در یکی از این دو دسته اساساً درست نیست.
علیزاده نمونهای از نوآوری درون سنت است.
او سنت را به عنوان مادهی اولیهی خلاقیت میبیند.
ردیف برای او پایان راه نیست؛ نقطهی آغاز است.
ساز برای او یک شیء ثابت نیست؛ میتواند تغییر کند.
فرم برای او قالبی بسته نیست؛ میتواند گسترش پیدا کند.
موسیقی ایرانی برای او یک زبان مرده نیست؛ زبانی است که میتواند همچنان جملههای تازه بسازد.
تفاوت حفظ میراث با زنده نگه داشتن میراث
یکی از مهمترین درسهای کارنامهی علیزاده همین است.
حفظ یک سنت میتواند به معنای نگهداری دقیق آنچه از گذشته باقی مانده باشد.
اما زنده نگه داشتن سنت، چیزی بیشتر از این است.
سنت زمانی زنده است که بتواند با نسل جدید سخن بگوید.
علیزاده با ضبط ردیف به حفظ میراث کمک کرد؛ با کتابهای آموزشی آن را به هنرجویان رساند؛ با نوازندگیاش آن را به زبان شخصی تبدیل کرد؛ و با آهنگسازیاش نشان داد که این زبان هنوز امکان آفرینش دارد.
به همین دلیل، فعالیت او در حوزهی سنت و نوآوری را نباید متناقض دانست.
این دو، در کار او مکمل یکدیگرند.
جایگاه علیزاده در تاریخ تار و سهتار
در تاریخ تار و سهتار ایران، نام علیزاده در کنار نسل بزرگی از استادان قرار میگیرد.
اما اهمیت او در این است که میراث استادان پیشین را به زبان نسل خود منتقل کرد.
تار علیزاده، تار شهنازی یا تار ظریف نیست؛ همانگونه که سهتار او صرفاً تکرار مکتبهای پیشین نیست.
او از آن میراث استفاده کرد و صدای شخصی خود را ساخت.
به همین دلیل، بسیاری از نوازندگان نسلهای بعد، چه موافق زبان او باشند و چه نباشند، نمیتوانند از تأثیر تاریخی او بر نوازندگی تار و سهتار معاصر چشمپوشی کنند.
میراث آموزشی؛ نسلی که با علیزاده آموخت
یکی از مهمترین معیارهای ماندگاری یک موسیقیدان، تأثیری است که پس از او باقی میماند.
آثار آموزشی علیزاده در این زمینه اهمیت ویژهای دارند.
نسلهای مختلف هنرجویان تار و سهتار با کتابها و قطعات او آموزش دیدهاند.
در نتیجه، تأثیر او تنها در میان شنوندگان حرفهای باقی نمانده است؛ بلکه به اتاقهای تمرین و کلاسهای موسیقی نیز راه پیدا کرده است.
هر هنرجویی که با یکی از قطعات آموزشی او تکنیک مضراب، جملهبندی یا ریتم را تمرین میکند، به شکلی مستقیم با بخشی از میراث آموزشی این هنرمند مواجه میشود.
حسین علیزاده؛ حلقهای میان گذشته و آینده
در یک سوی مسیر هنری علیزاده، استادانی قرار دارند که سنت موسیقی دستگاهی را از نسلهای گذشته دریافت کرده بودند.
در سوی دیگر، نسلهای جدیدی از نوازندگان و آهنگسازان قرار دارند که با آثار، آموزشها و شیوهی نوازندگی او رشد کردهاند.
علیزاده در میانهی این دو نسل قرار گرفته است.
اما او صرفاً یک واسطه نیست.
او این میراث را دریافت کرد، در آن زیست، آن را به زبان شخصی خود تبدیل کرد و سپس شکل تازهای از آن را به نسل بعد سپرد.
این شاید دقیقترین تعریف از جایگاه تاریخی او باشد.
حسین علیزاده؛ موسیقیدانی فراتر از عنوانها
اگر بخواهیم علیزاده را تنها «نوازندهی تار» بدانیم، بخش بزرگی از کارنامهی او را نادیده گرفتهایم.
اگر او را تنها «آهنگساز» بنامیم، نقش آموزشی و اجرایی او فراموش میشود.
اگر تنها «آهنگساز موسیقی فیلم» بدانیم، جایگاهش در ردیف و موسیقی دستگاهی نادیده گرفته خواهد شد.
و اگر فقط «استاد موسیقی ایرانی» بنامیم، وجه تجربهگر و نوآور او کمرنگ میشود.
حسین علیزاده مجموعهی همهی اینهاست.
نوازنده است، اما نوازندگیاش به آهنگسازی میرسد.
آهنگساز است، اما آهنگسازیاش از دل نوازندگی و ردیف بیرون میآید.
مدرس است، اما آموزش او از تجربهی عملی سرچشمه میگیرد.
ردیفدان است، اما ردیف را به موزه تبدیل نمیکند.
آهنگساز فیلم است، اما موسیقیاش هویت مستقل خود را حفظ میکند.
و شاید همین وحدت میان جنبههای مختلف شخصیت اوست که او را به هنرمندی کمنظیر تبدیل کرده است.
هفتاد و پنجمین زادروز؛ نگاهی به یک میراث زنده
هفتاد و پنجمین زادروز حسین علیزاده فرصتی است برای مرور یک زندگی هنری طولانی؛ اما ارزش این مرور در تعداد سالها نیست.
ارزش آن در تعداد نسلهایی است که از موسیقی او تأثیر گرفتهاند.
در آثاری است که در حافظهی شنیداری ایرانیان باقی ماندهاند.
در هنرجویانی است که با کتابهای او تار و سهتار آموختهاند.
در نوازندگانی است که از شیوهی او تأثیر پذیرفتهاند.
در آهنگسازانی است که از تجربههای او برای گسترش موسیقی ایرانی الهام گرفتهاند.
در فیلمهایی است که موسیقی آنها بخشی از هویتشان شده است.
و در جهانی است که موسیقی ایرانی را از طریق آثار او شنیده است.
سخن پایانی
حسین علیزاده را نمیتوان با یک اثر، یک ساز یا یک دورهی تاریخی تعریف کرد.
او حاصل پیوند چند نسل از موسیقیدانان ایرانی است؛ اما در عین حال، خود یکی از مهمترین سازندگان موسیقی ایرانی معاصر نیز هست.
او میراثدار است، اما صرفاً میراثدار نیست.
میراث ساز است (یعنی کسی که میراثی مهم از خود به جای گذاشته است).
حسین علیزاده را باید نه فقط یکی از بزرگترین نوازندگان تار و سهتار، نه فقط یکی از مهمترین آهنگسازان موسیقی معاصر ایران، بلکه یکی از معماران موسیقی ایرانی در دوران معاصر دانست.
هنرمندی که از گذشته آموخت، در اکنون آفرید و راهی برای آینده گشود.
شاید بهترین توصیف برای میراث او همین باشد:
حسین علیزاده موسیقی ایرانی را از گذشته به ارث برد، اما آن را همانگونه که دریافت نکرد؛ آن را با خود به زمانهی خویش آورد و بخشی از امکانهای آیندهی آن را نیز ساخت.
هفتاد و پنجمین زادروز استاد حسین علیزاده، تنها بهانهای برای بزرگداشت یک هنرمند بزرگ نیست؛ فرصتی است برای بزرگداشت بخشی از تاریخ موسیقی معاصر ایران؛ تاریخی که تار و سهتار، ردیف، آواز، ارکستر، سینما، آموزش و تجربهگری را در یک نام به هم پیوند میدهد:
حسین علیزاده.