موفقترین کودکان موسیقیآموز الزاماً بااستعدادترین آنها نیستند
تجربهها و آموختههای یک مدرس موسیقی کودک
یکی از پرتکرارترین سؤالهایی که در سالهای تدریس موسیقی کودک از من پرسیده شده این است:
«به نظرتون بچه من استعداد موسیقی داره؟»
سالها پیش تصور میکردم پاسخ این سؤال میتواند تا حد زیادی آینده یک هنرجو را مشخص کند. اما امروز، پس از سالها آموزش موسیقی به کودکان و نوجوانان، دیگر چنین باوری ندارم.
هنرجویانی را دیدهام که در همان ماههای اول نشانههای یک استعداد استثنایی را بروز میدادند اما سالها بعد موسیقی را کنار گذاشتند. در مقابل، کودکانی را دیدهام که تصور میکردم نهایتاً نوازندگانی معمولی شوند اما بعدها به هنرمندانی توانمند تبدیل شدند.
اگر بخواهم مهمترین درسی را که از صدها کودک و خانواده آموختهام در یک جمله خلاصه کنم، این است:
موفقیت یک کودک در موسیقی فقط حاصل استعداد او نیست؛ بلکه نتیجه تعامل پیچیدهای از علاقه، پشتکار، کیفیت آموزش، شرایط زندگی، حمایت خانواده و فرصت شکوفا شدن است.
والدین موفق در فرآیند آموزش حضور دارند

منظور از حضور، کنترل کردن کودک یا تبدیل شدن به بازرس تمرینهای او نیست.
منظور این است که والدین مسیر یادگیری فرزندشان را بشناسند، با معلم در ارتباط باشند، شرایط روحی کودک را درک کنند و در کنار او بمانند.
پسر ۹ سالهای را به یاد میآورم که در کلاس تار استعداد بسیار خوبی داشت. تا زمانی که مادرش ارتباط مستمر و مؤثری با آموزشگاه و استاد داشت، روند رشد او بسیار امیدوار کننده بود.
اما به مرور این ارتباط کمرنگ شد و همزمان اتفاق دیگری نیز افتاد؛ خانوادهاش او را با یکی از دوستانش که سنتور مینواخت مقایسه میکردند.
این مقایسه در ظاهر بیضرر به نظر میرسید اما یک نکته مهم نادیده گرفته میشد:
هر ساز ویژگیهای منحصر به فرد خودش را دارد و مسیر یادگیری آن با ساز دیگر متفاوت است.
نمیتوان تار را با سنتور مقایسه کرد، همانطور که نمیتوان دو کودک را با یکدیگر مقایسه کرد.
در نهایت همین مقایسهها و چشموهمچشمیها باعث شد علاقه آن کودک به موسیقی کمتر و کمتر شود.
کودکی که میتوانست آینده بسیار درخشانی در موسیقی داشته باشد، به تدریج از آن فاصله گرفت.
والدین حامی فرزندشان را با دیگران مقایسه نمیکنند

در تمام سالهای تدریسم تقریباً هیچ نمونه موفقی از مقایسه کردن ندیدهام.
برخلاف تصور بعضی خانوادهها، مقایسه کردن انگیزه نمیسازد.
احساس ناکافی بودن میسازد.
کودکی که مرتب میشنود:
«ببین دوستت چقدر جلوتره.»
«ببین فلانی چقدر بهتر میزنه.»
«ببین خواهرت چقدر بیشتر تمرین میکنه.»
به تدریج یاد میگیرد موفقیت خودش را نبیند و فقط به موفقیت دیگران خیره شود.
هر کودک سرعت رشد مخصوص به خودش را دارد و هنر والدین این نیست که فرزندشان را به مسابقهای بیپایان وارد کنند؛ هنرشان این است که او را در مسیر رشد شخصی خودش همراهی کنند.
فرزند شما مسئول جبران حسرتهای کودکی شما نیست
شاید این مهمترین نکتهای باشد که دوست دارم هر پدر و مادری آن را از من به یادگار داشته باشه .
بعضی والدین در کودکی فرصت یادگیری موسیقی نداشتهاند.
بعضی دوست داشتند ساز خاصی را یاد بگیرند.
بعضی آرزو داشتند نوازنده شوند.
اما فرزند شما مسئول جبران رؤیاهای ناتمام شما نیست.
یکی از تلخترین تجربههایی که در ذهنم مانده مربوط به پسری ۷ ساله است.
پس از پایان دوره ارف ، با نظر کارشناسان موسیقی کودک و البته علاقه واقعی خودش، ساز نی را انتخاب کرد.
وقتی این موضوع را با مادرش در میان گذاشتیم، با ناراحتی گفت:
«نه، اشتباه میکنه. بچهم رو میشناسم. اون باید پیانو بزنه.»
بعد توضیح داد که برای فرزندش پیانو خریدهاند و هزینه زیادی کردهاند.
در ادامه از من پرسید:
«به نظر شما کدوم باکلاستره؟ نی یا پیانو؟»
پاسخ روشن من این بود:
«از نظر منِ موزیسین ، هر سازی که بهتر نواخته شود باارزشتر است .»
اما مسئله اصلاً نی و پیانو نبود.
مسئله این بود که آن مادر از خود کودک نمیپرسید چه صدایی را دوست دارد .
نمیپرسید وقتی چشمهایش برق میزند ، دنبال صدای کدام ساز میگردد.
او را به کلاس پیانو فرستادند.
علاقهای نشان نداد.
بعد تصمیم گرفتند گیتار را امتحان کند.
آن هم نتیجهای نداشت.
در نهایت نه نینواز شد ، نه پیانیست و نه گیتاریست .
او به تدریج از موسیقی فاصله گرفت .
گاهی بزرگترین آسیبی که به یک کودک میزنیم این نیست که انتخاب اشتباهی برایش میکنیم ؛ بلکه این است که “به او فرصت انتخاب کردن نمیدهیم” .
وقتی علاقه کودک قربانی سلیقه والدین میشود
دختربچه ۸ سالهای را به یاد دارم که علاقه فراوانی به نواختن سنتور داشت .
اما پدرش تصمیم گرفت او باید سه تار بنوازد؛ صرفاً چون خودش سه تار را بیشتر دوست داشت.
کودک مجبور شد به سمت ساز مورد علاقهاش نرود .
نتیجه این تصمیم، علاقهمند شدن به سهتار نبود.
نتیجه این بود که به تدریج از کل فضای موسیقی فاصله گرفت.
گاهی والدین تصور میکنند اگر انتخابشان درست باشد، کودک هم باید آن را دوست داشته باشد.
اما علاقه چیزی نیست که بتوان آن را تحمیل کرد.
تفاوت میان تشویق و باج دادن به کودک

یکی دیگر از اشتباهاتی که زیاد مشاهده کردهام، تبدیل کردن تمرین موسیقی به یک معامله است.
«اگر تمرین کنی برات فلان چیز رو میخرم.»
«اگر تمرین کنی جایزه میگیری.»
«اگر تمرین کنی اجازه داری فلان کار رو انجام بدی.»
این روش شاید در کوتاهمدت جواب بدهد اما در بلندمدت آسیبزا است.
کودک یاد میگیرد برای جایزه تمرین کند، نه برای رشد کردن.
والد حمایتگر تلاش میکند کودک از پیشرفت خودش احساس غرور کند.
میگذارد لذت توانمند شدن ، مهمترین پاداش او باشد.
گاهی استعداد کمتر، نتیجه بهتری میدهد
یکی از عجیبترین درسهایی که از تدریس موسیقی گرفتهام این است که بعضی از کودکانی که در نگاه اول معمولی به نظر میرسند، بعدها ما را شگفتزده میکنند.
هنرجویی داشتم که صادقانه بگویم در سالهای ابتدایی تصور نمیکردم روزی به نوازندهای حرفهای تبدیل شود.
اما خودش باور دیگری داشت.
او استعداد زیادی در خود میدید و با تمام وجود تلاش میکرد آن را ثابت کند.
سالها تمرین کرد، ناامید نشد و ادامه داد.
امروز او یک نوازنده بسیار خوب گیتار الکتریک است و در اجراهای گروهی و ارکسترها فعالیت میکند.
این تجربه به من آموخت که گاهی استعدادهای واقعی کودکان پشت کمبود اعتماد به نفس، فرصت یا تجربه پنهان میشوند.
و گاهی استعداد به تنهایی کافی نیست
در مقابل، هنرجویانی هم داشتهام که تقریباً همه استادان درباره استعدادشان اتفاق نظر داشتند.
پسر ۱۲ یا ۱۳ سالهای را به خاطر میآورم که ویولن میآموخت.
استعداد او واقعاً چشمگیر بود.
پدرش نیز با وجود سختیهای فراوان، مسیر آموزش او را با عشق و نظم مثالزدنی حمایت میکرد.
اگر آن روزها از من میپرسیدند آینده این هنرجو چه خواهد شد، احتمالاً پاسخ میدادم که آیندهای بسیار درخشان در انتظار اوست.
اما زندگی همیشه از پیشبینیهای ما پیروی نمیکند.
مسیر زندگی خانوادگی او تغییر کرد و سالها بعد به تدریج از موسیقی فاصله گرفت.
امروز دیگر فعالیت حرفهای در موسیقی ندارد.
این تجربه به من آموخت که هیچ معلمی، هیچ خانوادهای و هیچ کارشناس استعدادیابی نمیتواند آینده یک کودک را با قطعیت پیشبینی کند.
اجازه دهید کودک از مسیر یادگیری لذت ببرد

دختری ۶ ساله و بسیار مستعد در دوره ارف داشتیم.
استعداد او کاملاً مشهود بود.
اما والدینش انتظار داشتند مانند یک بزرگسال رفتار کند، تکالیفش را بدون نقص انجام دهد و همیشه در بهترین حالت ممکن باشد.
در مقطعی حتی او را به عنوان تنبیه از حضور در کلاس محروم کردند.
پس از جلسات متعدد گفتوگو و مشاوره، انتظارات خانواده واقعبینانهتر شد.
امروز چند سال از آن روزها گذشته است.
او کمانچه مینوازد، در اجراهای آموزشی شرکت کرده و همچنان با علاقه مسیر موسیقی را ادامه میدهد.
کودکان برای رشد کردن به فرصت نیاز دارند، نه به کمالگرایی بزرگسالان.
حمایت درست گاهی مهمتر از استعداد است

کودکی را به یاد دارم که در نگاه اول استعداد خارقالعادهای در موسیقی نداشت.
اما مادرش هرگز ناامید نشد.
با عشق، صبوری و پشتکاری مثالزدنی او را همراهی کرد.
امروز آن کودک شاید یک نابغه موسیقی نباشد، اما هارمونیکا را خوب مینوازد، موسیقی را عمیقاً درک میکند و از حضور موسیقی در زندگیاش لذت میبرد.
و مگر هدف آموزش هنر چیزی جز این است؟
انتخاب درست ساز؛ هدیهای که میتواند سالها ماندگار بماند

مادری را به خاطر دارم که پسر ۷ ساله بسیار بازیگوشی داشت.
پس از پایان دوره ارف، برای انتخاب ساز عجله نکرد.
در کلاسهای مختلف حضور یافت، درباره سازها تحقیق کرد و حتی برای شناخت بهتر برخی جلسات را از نزدیک مشاهده کرد.
او به جای اینکه برای فرزندش تصمیم بگیرد، تلاش کرد فرزندش را بهتر بشناسد.
امروز آن کودک با عشق ساز مورد علاقهاش رو مینوازد.
مهمترین درسی که از سالها تدریس آموختهام

اگر امروز از من بپرسند کدام کودک در آینده موفق خواهد شد، پاسخم این است:
نمیدانم .
و فکر میکنم هر معلم باتجربهای که صادق باشد، همین پاسخ را خواهد داد.
نه استعداد به تنهایی تضمین موفقیت است.
نه ضعفهای اولیه نشانه شکست.
اما یک چیز را با اطمینان میدانم:
گاهی بزرگترین مانع رشد یک کودک، کمبود استعداد او نیست؛ اصرار بزرگسالان به این است که زندگی را به جای او انتخاب کنند.
در تمام این سالها بارها دیدهام والدینی که میخواستند فرزندشان موزیسین شود و نشد.
اما تقریباً هیچوقت ندیدهام کودکی که واقعاً عاشق موسیقی بوده و در محیطی سالم، آگاهانه و حمایتگر رشد کرده، از این مسیر چیزی ارزشمند به دست نیاورده باشد.
شاید همه کودکان قرار نباشد موسیقیدان حرفهای شوند.
اما هر کودکی حق دارد فرصت کشف استعدادها، علاقهها و صدای منحصر به فرد خودش را داشته باشد.
و این شاید مهمترین نقشی است که یک پدر یا مادر میتواند در زندگی فرزندش ایفا کند.
نویسنده : مریم غفارزاده
الزاما خیر . تجربه نشان میدهد علاقه ، پشتکار ، کیفیت آموزش ، حمایت خانواده، شرایط روحی کودک و استمرار در تمرین ، همگی در موفقیت او نقش دارند . بسیاری از کودکان با استعداد متوسط اما پشتکار و حمایت مناسب ، از کودکانی با استعداد بیشتر موفقتر شدهاند .
گرچه اگر استعداد خوب در شرایطی منسب پرورش پیدا کند منجر به ظهور موزیسینی حرفهای و درجه یک خواهد شد .
سن مناسب به شرایط هر کودک بستگی دارد، اما بسیاری از کودکان از حدود ۴ تا ۶ سالگی میتوانند در دورههای موسیقی کودک (ارف) شرکت کنند و به تدریج با مفاهیم موسیقی آشنا شوند.
حمایت مؤثر به معنای ایجاد فضایی آرام برای تمرین، ارتباط با معلم، تشویق کودک، احترام به علاقههای او و پرهیز از مقایسه با دیگران است.
والدین میتوانند در انتخاب ساز راهنمایی کنند، اما بهتر است علاقه ، ویژگیهای شخصیتی و تواناییهای کودک نیز در تصمیمگیری نقش داشته باشد . انتخاب تحمیلی معمولاً نتیجه مطلوبی ندارد .
معمولاً تنبیه یا محروم کردن کودک از کلاس نتیجه مثبتی ندارد . بهتر است علت بیعلاقگی یا کمکاری او بررسی شود و انگیزه درونی برای یادگیری تقویت شود .
در بیشتر موارد خیر . مقایسه کردن معمولاً باعث کاهش اعتماد به نفس و ایجاد احساس ناکافی بودن میشود . هر کودک مسیر رشد و سرعت یادگیری مخصوص به خودش را دارد .
در برخی موارد تغییر ساز کاملاً طبیعی است . بهتر است پیش از تصمیمگیری با معلم موسیقی مشورت شود تا مشخص شود این تغییر ناشی از علاقه واقعی کودک است یا یک تصمیم هیجانی و موقت.
خیر . هدف آموزش موسیقی فقط تربیت نوازنده حرفهای نیست . موسیقی میتواند به رشد خلاقیت ، تمرکز ، اعتمادبهنفس ، نظم و لذت هنری کودک کمک کند ؛ حتی اگر او در آینده مسیر شغلی دیگری را انتخاب کند .